آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

دخملی و نی نیش

یک روز عصر پنجشنبه پاییزی  با بابایی تصمیم گرفتیم بریم به کندوان و آب معدنی بیاریم و خانمی هم خودش این شکلی آماده شد (دخملی عاشق شال و روسری هست ) و به طرف کندوان راه افتادیم ایشون نازنین کوچولو نوه بنده در بغل آیلایی   چه با دقت به اطراف هم نگاه می کنه چه پتو رو هم تا صورت نازنین کشیده کم کم خوابش گرفته و نازنین به حال خودش رها شده   ...
6 آبان 1393

شلوغ پلوغ

دخملی من اشتیاق فراوان برا ریخت و پاش مخصوصا لباسهاش داره و تقریبا روزی نیست که کمد یا کشوها شو رو رو زمین خالی نکنه اما اینبار خانم گلی سروقت کشو لباسهایی که هنوز براش اندازه نیست و یا فصلش نیست رفته تازه به من هم اعلام می کنه که مامان من لباسهام رو می ریزم چیزی نگو خودم جمع می کنم. کی ؟ فصل گل نی خسته نباشید بدو حراج کردم جراج آخر فصل وسط زمستون خانمی دلش خواسته شلوارک پوشیده در حالی که تابستون با گریه می پوشوندم داره به مشتری ها جنس ها رو نشون می ده   ...
3 اسفند 1392

آیلای شیطون و بلا

یک مدت قبل خواستم از خانمی عکس بگیرم هر ادا و اصولی که بلد بود درآورد نه نترسید شیشه شیر نمی خورم بلکه فقط جوشانده هست ( البته به قول مامان شربت) چون خیلی طول می کشه بخورم و مبادا رو زمین بریزه  مامان تو شیشه می ریزه ای بابا اوه ه ه این دیگه آخرشه ...
13 مهر 1392

زبل خان

چند روز پیش خانمی دسته کلیدهای من رو برا بازی امانت گرفت ولی بعدا یادش رفت بیاره و من خودم از تو کیفش پیداش کردم و برداشتم ، فرداش که دوباره کلید خواست گفتم مگه دیروز پس دادی ، دیدم بدو بدو دوید تو اتاقش دست برد به کلید کمد خیلی راحت قفل در رو باز کرد کیفش رو درآورد و زودی نگاه کرد و گفت نیست و من هم این طور شدم امان از دست بچه های این دوره زمونه هیچ جای قفل داری برای گذاشتن وسایل دیگه وجود نداره ...
27 شهريور 1392